تبليغاتX
زندگی نامه

 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

 

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم

 

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

 
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 10:32 توسط احسان |

استاد محمود ژوليده شاعر فرهيخته و معاصر در جديدترين سروده خود به موضوع اهانت به قران كريم پرداخته است.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم »

قال الله العزيز الحكيم : اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ


تنزيل كلام حيِّ سرمد ، قرآن               اسرار نهـان آل احـمد (ص) ، قـرآن

آيـات خـداوند نَسـوزد هرگـز                 ثبت است به سينة محمد (ص)، قرآن

**********

شك نيست كه انقلاب ما قرآني است        با خصم زبون حساب ما قرآني است

در پـاسخ دشمــنان قـــرآن كـريـم             چون شير خـدا جواب ما قرآني است

**********

مـا دل شدگـان كه امّـت قرآنيم                 در سوگِ غريبِ ، غربتِ قرآنيم

يا منتقم اِنْتَقِم كه قرآنت سوخت                 ما مـنتـظران دولـت قـرآنيـم

**********

آنانكه سفير مكتب ايرانند !                        دلمرده و بي صفا و بي ايمانند

اي بي خبران ! بي خردان در فكرِ                 سوزاندن اصل مكـتب قـرآنند

**********

ياران ! اگر عبد خـالق ِ قـرآنيد                     گر منتظران ناطق قرآنـيد

در گوش جهانيان به ظهر جمعه                   اعـلام كنيد : عاشق قرآنيد

***********

اين فاجعه انحصار اين بار نبود                     اين شعله به نور ، اولين بار نبود

ايكاش كه شعله ور نگردد دیگر                    ورنه چه بگويم : آخرين بار نبود

**********

يـك قـوم يهـود پـاره اش مي كـردند                 صد قوم دغل نظاره اش مي كردند

مي سوخت كتاب عشق و يك اُمّتِ پاك            با رهبر خويش چاره اش مي كـردند
***********

اينجاست كه اقتدا به ارباب كنيم                    با نام حسين (ع) فتحِ هر باب كنيم

او ناطق قرآن و جهان ،‌چون كوفه                    تفسير كنيم و جـذبِ اَحباب كـنيم

**********

كشيشِ بد زبان ، نيشش بسـوزد                 يهود پَست ، هم كيشش بسوزد

مسلمان كِي شود خصمِ مسيحي                بعـالم دشمنِ خويشش بسـوزد

هـر آنكه آتشي را شعـله ور كـرد                 همان شعـله در آتيشش بسـوزد

كسي كـه مي زند آتـش بقـرآن                   شـود "بـوزيـنه" و پيـشش بســوزد



محمود ژوليده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 19:29 توسط احسان |

سلام .

طاعات و عبادات مورد قبول درگاه حق انشاالله

امشب شب ضربت خوردن مولا علی ( ع) و به روایتی شب قدره .

در فضایل شب قدر بسیار گفتند و نوشتند و شما هم بسیار شنیدید و خواندید . من میخوام چند خطی در باره مظلومیت حضرت علی ( ع) و نکته بسیار مهمی که به ماد داده بنویسم . نه اینکه حرف جدیدی داشته باشم ُ فقط میخوام بگم تا دلت نشکنه نمیتونی یک لحظه از غم مولا رو درک کنی . تا حریف نامردمی ها نشی نمیتونی  بفهمی وقتی علی ( ع ) حریف نامردمی ها نشد چه رنجی رو تحمل کرد .

این نکته البته خیلی مهمه که رنجی که مولای متقیان میبرد نه برای دنیا بود بلکه برای مظلومیت میلیاردها انسانی بود که بعد از او میومدند و راه درست رو نمیشناختند .

جنس مظلومیت اسوه مردانگی از جنس مظلومیت های پیش پا افتاده ما آدمهای حقیر نبود . ما برای دنیا میجنگیم و در این جنگ اگر مظلوم واقع بشیم چه ها که نمیکنیم و چه شکوه ها که به درگاه خدا نمی بریم . امثال من کمترین اگر کوچکترین حقی ازمون ضایع بشه دیگه دنیا و آخرت رو حق خودمون میدونیم و توقع داریم خداوند دو دستی اونها رو تقدیم ما بکنه و دیگه خیالمون از بابت آخرتمون هم راحت میشه . تازه اگه حق با ما باشه .

فرق علی ( ع) با ما در همین جاست . من هم مثل شما شنیدم که گفت : فزت و به رب الکعبه . ( به خدای کعبه رستگار شدم ) یعنی علی ( ) که قرآن ناطق بود و ولی مسلمین از عاقبت خودش بیم داشت .

دوستان ُ دعا میکنم همه ما عاقبت به خیر بشیم .شما هم برای من دعا کنید که با ایمان زندگی کنم و با ایمان از دنیا برم . قربون همه کسانی که منو از دعای خیرشون بی نصیب نمیگذارند.

   

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 0:20 توسط احسان |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 21:46 توسط احسان |

به نام خدا

سلام دوستان . پیامهای شما را خواندم و از صمیم قلب میگم که بابت همه دلگرمیها و محبتهایتان متشکرم .اگر میخواهید حال و هوای این روزهای منو بدنین براتون یک قصه کوتاه مینویسم و .. 

مردی در سنین میانسالی دچار مشکلی جسمی شد.او به دلیل سوالهای بی جوابی که در باره زندگی داشت و رنجی که می برد به تدریج در حال از دست دادن حافظه اش بود ور در باره همه چیز دچار تردید شده بود .

او برای یافتن راه حل این مشکل به پزشک مراجعه کرد . پس از انجام معاینات مرد و همراهانش در اتاق پزشک منتظر اعلام نظر بودند . پزشک رو به مرد کرد و در حالی که سوالی بزرگ عمق وجودش را فراگرفته بود رو به مرد کرد و گفت راه حل عارضه شما یک عمل جراحی ساده است اما !!!             پزشک پس از مکثی کوتاه ادامه داد .. اما اگر عمل جراحی موافق آمیز نباشد شما بینایی خود را از دست خواهید داد .

پزشک ادامه داد :اگر نمی خواهید بیش از این دچار مشکل شوید شما می توانید یا عمل جراحی را بپذیرید و خطر نابینا شدن را و یا چشمانتان را حفظ کنید و همین طور به زندگی ادامه دهید .

سکوت اتاق پزشک را فرا گرفت .

پس از چند دقیقه سکوت مرد  رو به پزشک کرد و گفت ریسک عمل را نمی پذیرم .ترجیح می دهم بقیه عمرم را بینا باشم و ببینم به کجا می روم تا اینکه به خاطر بیاورم در گذشته به کجا رفته ام .

 دوستان خوب ُاین پست را با سخن گفتن با شما آغاز کردم و با یک کلمه به خدای مهربان و دوست داشتنی ترین به پایان میبرم

خدای من ُ خدای خوب و مهربانم : سپاسگذارم .    

   

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 1:55 توسط احسان |

سلام .

راستش این روزها خوشحالم و ناراحت .خوشحالی من هم برای اینه که حس میکنم دیگه غیر از خدا کسی رو ندارم ..لبته اشتباه نشه . من خانواده خوبی دارم پدر ُ خواهران ُ همسر و دختران خیلی خوبی هم دارم ُ برادر خیلی خوبی هم داشتم که حدود دوهفته پیش به رحمت خدا رفت . روحش شاد

از اینکه گفتم کسی رو غیر از خدا ندارم منظورم این بود که به باور اینکه غیر از خدا کسی به درد آدم نمیخوره خیلی نزدیک شدم .

و ناراحتی من هم برای اینه که چرا با این که بارها و بارها در اتکا به آدمها تجربه تلخی داشتم اما باز هم این تجربه رو تکرار کردم و بجای خدا به آدمهایی مثل خودم توکل کردم .

ناراحتی من از اینه که برای مدتی کفر ورزیدم و تو زندگی ُ یک جاهایی که باید فقط به درگاه الهی پناه میبردم به آدمها تکیه کردم .برای همین به درگاه خدا استغفار میکنم .

ادوران جديدي را در زندگي شروع كرده ام و دلم میخواد این سالهای آخر عمر جوری زندگی کنم که هرچه بیشتر به خدا نزدیک بشم .تنهایی با خدا خیلی خیلی قشنگه و من در این مدت کوتاه دوران جدید به این معنی باور زیادی پیدا کرده ام .فکر کنم از این به بعد خیلی بنویسم .از همه چیز و از همه جا اما فقط برای یک هدف و اوان .....

البته تنهایی با خدا واژه قشنگی نیست و کسی که با خدا باشه صد البته تنها نیست اما من هنوز انقدر از عیر خداییها دور نشدم تا به قول دوستان خدا رو تو صندلی راننده حس کنم !!!

اميدوارم اين دوران از زندگي ،نامه هاي قشنگي برايم داشته باشد .راستش مي خواستم يك وبلاگ جديد براي دوران جديدم بسازم اما هيچ دوره اي از زندگي نميتونه پيوندي با گذشته نداشته باشه .

شكست ها و پيروزيهاي گذشته ما رو به دوران جديدمون رهنمون ميكنه .من نميخوام ديگه خيلي از اشتباهات گذشته رو تكرار كنم اشتباهاتی از قبیل اعتماد ُ اشتباهاتی از قبیل گدایی دوستی ُاشتباهی مثل رفتن راهی که تجربه کردم و میدونم اشتباهه !!اما براي پرهيز از اون اشتباهات بايد حتما نگاه به گذشته داشته باشم .و باز هم اشتباهاتي از قبيل اعتماد كردن به كساني كه هرگز نبايد مورد اعتماد باشند ... به زمانه و خيلي چيزهاي ديگه ..

اعتماد فقط مختص خداست چرا كه هيچ وقت منافعش در دوستي با ما به خطر نميفته و هرگز براي يك وجب جاي بيشتر با ما دشمني نميكنه چون همه جا هست ، هرگز براي يك ريال بيشتر فكر مقابله با ما نميفته چون بي نياز ترينه ، هرگز براي گرفتن مقام نقشه نميكشه چون بالاترين مقام رو داره و هزاران هرگز ديگه .....

دلم میخواد تا آخر عمر فقط بندگیه خدا رو بکنم و لذت عبادت رو بیشتر از گذشته بچشم .لذتی که مدتهاست از اون محروم شدم .دلم میخواد باز هم همون احساس رو داشته باشم که خدا هر وقت بخوام به حرفم گوش میکنه ُ

پشیمان نیستم از گذشته چرا که بسیار آموختم .تجربه هایی که کسبش راحت نبود اما می ارزید . من ساده بودم ُ خیلی خیلی ساده اما حالا که نمیتونم بر خودم غلبه کنم و با آدمها به درک متقابل برسم  میخوام تنها باشم .....

میدونم خیلی پراکنده مینویسم ُ راستش روزهای خوبی نداشتم و تازه دارم بر احساساتم غلبه میکنم و بر خودم کنترل پیدا میکنم برای همین اگه یک بار دیگه این نوشته رو بخونم شاید پاکش کنم .برای همین نمیخونمش .....

انشاالله اگر وقتی پیش بیاد اینجا میام و بيشتر مينويسم ...

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت 11:50 توسط احسان |

وقتی "سپندارمذگان" فراموش می شود و "ولنتاین" گرامی
یادداشت وارده
در حالی که دشمنان ایران زمین از راه های مختلف می کوشند ایرانیان را هر چه بیشتر نسبت به فرهنگ ملی خود بیگانه نمایند و متاسفانه در این راه موفقیت هایی هم به دست آورده اند،می بینیم در این روز ها به سان چند سال گذشته جوانان ایرانی غافل از داشته های فرهنگ ملی و آیین های غرور انگیز کهن ایران زمین به تقلید از جوانان غربی در تدارک مراسمی به عنوان "ولنتاین" می کوشند.

به گزارش "تابناک"، این در حالی است که پیشینه تاریخی ولنتاین تنها به حدود 1700سال پیش باز می گردد ،در حالی که آیینی بسیار قدیم تر و با شکوه تر با نام "سپندارمذگان"،یا "سپندارمذ"از بیش از 5000سال پیشینه در ایران برخوردار بوده و می توان گفت ولنتاین کپی برداری شده این جشن باستانی ایرانی است.

روز والنتین یا والنتاین، (روز عشاق و یا روز عشق‌ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه و بعضی سال‌ها ۲۶ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

تاریخچه کامل و دقیق والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌دانیم با افسانه درآمیخته‌است.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت).

اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، در زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد.

هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

پیشینه سپندارمذگان

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. روزپنجم هر ماه"سپندار مذ" نام داشته است.

سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد.

زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خودامان مي دهد.
به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق ، مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

در ایران باستان در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است. كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. به طور مثالً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت که در ماه مهر، جشن مهر یا آیین«مهرگان» با شکوه هر چه تمتم تر برگزار می شد.

ایرانیان بر این پایه روز پنجم ماه (سپندار مذ يا اسفندار مذ) در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می‌باشد و نام چهارمین امشاسپند(فرشته خدای یگانه) است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است. امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد.

بر پایه این گزارش، هنوز نیز در برخی از گوشه‌های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهٔ مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می‌شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می‌گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می‌کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می‌گیرند.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند.

چنان که ابوریحان روایت کرده‌است:" این جشن را با نام‌های جشن "برزیگران" هم نامیده‌اند. در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی به‌خصوص برگزار می‌شده‌است. نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت. در این روز مردان زنان را هدیه‌ای خریدندی و از ایشان قدردانی کردندی. امروزه نیز بیشترین جنبهٔ مورد تأکید در اسفندگان قدردانی از زنان است."

در پایان لازم به ذکر می باشد درحالی که در برخی کشورها همانندعربستان سعودی که از پشتوانه فرهنگی تاریخی لازم برای ارج نهادن به جایگاه اجتماعی زنان برخوردار نیستند,برگزاری ولنتاین غیرقانونی است و فروش محصولات مربوط به روز والنتین مانند گل سرخ در روزهای نزدیک به این روز، ممنوع می‌باشد و پلیس مذهبی این کشور از مغازه داران می‌خواهد تا چنین چیزهایی را به فروش نرسانند ،بسیاری از ایرانیان میهن دوست ودوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ کهن ایرانی روز 5 اسفند هر سال به صورت رسمی در ایران و بیش از 10 کشور دیگر آریایی نژاد فلات ایران به عنوان سپندارمذگان به جای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

تردید نمی توان داشت که در صورت بی توجهی به این جشن ها و آیین ها ی ملی ،استحاله ای که با حمله و تاراج بیگانگان ضد ایرانی برای فرهنگ ایرانی وجود داشته است با شدت و حدت بیشتری ادامه خواهد یافت تا ایرانیان را هر چه بیشتر از پیشینه پر افتخار خود دور کند.
نظرات کاربران:
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 16:59 توسط احسان |

سلام سال نو مبارک .

نوروز از جلوه‌هاي تمدن و فرهنگ اصيل ايراني به شمار مي‌رود که رسم و آئين کهن و ديرينه آن با سر سبز شده طبيعت و نوزايي همراه است. اين مقال بنا دارد نگاهي به پيشينه و فلسفه اين مراسم سنتي بيندازد.

مجوس کلمه اي معرب از مکوسيا (magucia ) به زبان پهلوي است و در زبان اوستايي مغاو ( maghu ) گفته مي شود که از ماده مغان در فارسي جديد مشتق شده است . مغان يا مجوس در اصل قبيله اي ميديه بودند که امتياز رياست معنوي اديان را زماني که دين زرتشتي برديگر اديان سبقت گرفت، به عهده داشتند . زرتشت دين رسمي درعهد ساساني بود. مغان قبيله اي بودند که وقت خود را صرف خدمت به الهه مي کردند.

ايرانيان به عنوان ملتي آريايي قبل از ظهور زرتشت به عبادت پديده هاي طبيعي مشغول بودند و از مهمترين الهه هاي آنها ميترا الهه خورشيد و آناهيتا الهه دشت و زمين بود . در نيمه قرن هفتم در شمال غربي ايران زرتشت ظهور پيدا کرد و دعوتش را از سواحل اروميه آغاز کرد و سپس به باختر در شرق ايران منتقل شد.

زرتشت با کتاب جديدي به نام "اوستا" آمد. اما قسمت زيادي از اين کتاب با ارزش زمان حمله اسکندر به ايران از بين رفت. در دوره اشکاني پادشاهان تلاش کردند تا آنچه را که از کتاب مقدس باقي مانده بود جمع آوري کنند . اين اقدام تا زمان اردشير اول پادشاه ساساني ادامه داشت و آن را در 21 جلد يا نسخه جمع آوري کردند . اما بار ديگر اين کتاب از بين رفت و چيزي جز 5 کتاب يا جزء از آن باقي نماند. چون يسنا، ندياد، يستريد، يشتها، خرده اوستا.

دين زرتشت

اين دين بر اساس دو اصل چون نور و ظلمت پايه گذاري شده است، زيرا اين دو اصل از ابتدا با يکديگر در تعارض و نزاع بودند . چون سپاه نور يا خير در مقابل سپاه ظلمت و شر. در رأس سپاهيان خير اهورامزدا بود و سپاه شر را اهريمن هدايت مي کرد. از مسائل مهم در عقايد زرتشت مسئله آتش بود که از نشانه هاي الهه خورشيد به شمار مي رفت و آتش هم نشانه اشراق و نور بود و از آن به عنوان مظهر پاکي و غير قابل فساد بهره مي برند. ايرانيان به آتش و خورشيد که نشانه الهه اهورامزدا بود، توجه کردند. اين نشان مي دهد که زندگي اجتماعي ايرانيان قديم از دين تأثير بسياري گرفته است و دين پديده اي بسيار بزرگ در زندگي آنها به شمار مي رفت.

عيد نوروز

نيروز معرب کلمه نوروز است که در در دو زبان فارسي و کردي يعني روز جديد که در نزد فارسها ( ايرانيان) دو ايام بوده است؛ نوروز عام و نوروز خاص . نوروز عام روزي است که اهورامزدا الهه پاکي در 21 مارس سال ميلادي بر آن نام نهاده است و خورشيد در اين روز در نقطه بالاي برج حمل است که بهار فرا مي رسد. گفته مي شود که خداوند عالم جهان را در اين روز خلق کرد و همچنين حضرت آدم (ع) را در اين روز خلقت نمود .از اين رو به آن نوروز مي گويند، حتي گفته مي شود که پس از مرگ عثمان مسلمانان در اين روز با حضرت علي (ع) بيعت کردند .

بر اساس اسطوره هاي قديمي برخي مي گويند که جمشيد اولين پادشاه ايراني در ابتدا نامش "جم" بوده است که در عربي به آن "منوشلح " گفته مي شد. هنگامي که به آذربايجان رسيد دستور داد که عرشي مرصع بر مکاني بلند و در مقابل طلوع خورشيد برپا کنند و تاجي مرصع نيز بر سرش نهاد و بر تخت خود نشست تا اينکه خورشيد طلوع کرد و شعاع خورشيد بر تاج و تخت او تابيد و از تابش آن برقي بسيار زيبا درخشيد که مردم از آن به عنوان روز جديد تفسير کردند. از اين رو لفظ شعاع که در زبان پهلوي " شيد" است به نام "جم" اضافه کردند و اسم او را "جمشيد" ناميدند و جشني شکوهمند برپا کردند و آن روز را عيد ناميدند.

اما نوروز خاص روزي بود که روز سلامت و عافيت ناميده شد؛ آن روز ششم از فروردين ماه است که پادشاه جمشيد در اين روز بر عرش و تخت پادشاهي خود نشست و از رعيتهاي خود خواست که جمع شوند و مراسم پاک و با شکوهي را برپا کنند . جمشيد به آنها گفت : خداوند تبارک و تعالي شما را خلق کرده است، بنابراين شايسته است که جسم و جان خود را با آبهاي پاک بشوييد و بر نعمت خداوند شکر گزاري کنيد. آنها اين کار را هر سال در چنين روزي انجام دادند. از اين رو نوروز خاص ناميده شد. گفته مي شود که اکاسره پادشاه دولت ساساني در اين روز نيازهاي مردم را مي پرسيد، زندانيان را از زندان آزاد مي کرد، مجرمان را مي بخشيد تا در اين ايام در راحتي و سرور زندگي کنند. اين درحالي بود که بعدها از نوروز عام تا نوروز خاص شش روز اول هر سال را جشن برپا مي کردند.

نوروز پس از اسلام

اولين کسي که در اسلام مراسم نوروزي را به جا آورد و هديه داد حجاج بن يوسف ثقفي والي امويان در عراق و مشرق زمين بود ولي خليفه اموي عمر بن عبدالعزيز آن را ابطال کرد، اما بار دوم رسم نوروز در عصر عباسيان پا گرفت. زيرا اغلب وزيران عباسي از ايرانيان و فارسها بودند و دوباره نوروز احياء شد.

سنت ايرانيان از اولين روز بهار شروع مي شد که به آن نوروز جلالي هم مي گفتند، زيرا تاريخ آن به حکومت سلجوقيان ملکشاه بن آلب ارسلان برمي گردد که وي در سال 463 هجري موافق با 1074 ميلادي گردهمايي را براي ستاره شناسان ترتيب داد تا تاريخ ايرانيان قديمي را بررسي کنند و عمر بن ابراهيم خيام رياضيدان مشهور سال خورشيدي را توصيه کرد.

بر اين اساس اولين روز سال جديد ( نوروز) را که دهم ماه رمضان سال 471 موافق با 15 مارس 1079 ميلادي بود، به شمار آوردند.

يکي از علماي اروپايي به نام ادلر( adler) با اشاره به سعدي شاعر مشهور ايراني مي آورد، در کتاب گلستان، سعدي دومين ماه فارسي از سال جلالي را که بهترين فصل سال است مدح مي کند.

زرتشتيان مقيم هند پتيتي( pateti ) که از کلمه اوستايي گرفته شده و به معني روز توبه است را جشن مي گيرند. در اين روز آنها نماز مي خوانند تا اهورامزدا ببخشدشان، در اين روز زرتشتيان صبح زود خود را مي شويند، لباسهاي نو مي پوشند، از اهورامزدا التماس رحمت و بخشايش مي کنند، سپس به آتشکده مي روند، دعا و نماز مي خوانند تا حب اهورامزدا را به دست آورند، صدقه مي دهند، به نيازمندان کمک مي کنند و بقيه روز را با خانواده خود با شادي و خوشحالي سپري مي کنند و در اين روز زرتشتيان سال جديد را به يکديگر تبريک و تهنيت مي گويند.

در زمان عباسيان ايرانيها با تأثير گرفتن از فرهنگ تا امروز اين رسومات را ادامه مي دهند، تا جايي که در زمان محمدرضا پهلوي در سالهاي 1941 تا 1979 تعطيلات يک هفته اي به دو هفته تعطيلي براي مدارس و دانشگاهها تبديل شد، اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين تعطيلات رنگ و لعاب اسلامي به خود گرفت.

نوروز در ديگر کشورها

اين وضعيت بر کردستان عراق هم تأثير گذاشت و آنها تنها در 21 مارس تعطيلي نوروز اعلام کردند . اما امروزه سه روز تعطيلي در دو حکومت منطقه کردستان در اربيل و سليمانيه ايجاد شده است. اما جشن نوروز از بزرگترين تعطيلات ايرانيان به شمار مي رود.

در افغانستان نيز مراسم عيد نوروز از صبح بسيار زود 21 مارس هر سال در بزرگترين مسجد شهر مزار شريف برگزار مي شود به طوري که از شهرهاي ديگر به اين شهر مي آيند تا مراسم اين ايام را برگزار کنند؛ آنها نوروز را در 7 روز جشن مي گيرند .

در چين نيز اين ايام تقريبا با عيد بهار که از مهمترين اعياد چيني ها به شمار مي رود همزمان است و کشاورزان فرا رسيدن بهار را جشن مي گيرند و به ديد و بازديد مي پردازند و مردم هر شهري غذاي مخصوص خود را تهيه مي کنند و مي خورند.

در مصر نوروز با آغاز سال مصري همراه است که آن اولين روز سال جديد کشاورزي است و برخي از اعراب نيلوس را با نيروز اشتباه مي گيرند، در حالي که اين دو با يکديگر بسيار متفاوت هستند. اين روز از کلمه قبطي " ني" به معناي رود گرفته شده است . هنگامي که يونانيها به مصر وارد شدند حرف " س" را به آخر کلمات افزودند و شد "نيروس" . اعراب گمان کردند که نيروز فارسي است. اما آنها به منظور ارتباط با رود نيل در مصر نيروز را را نيلوس خواندند. از اين رو اين ايام هر ساله با جوشش رود نيل همراه است که آن را مايه سعادت و برکت مي دانند.

اميدوارم سال خوبي داشته باشين .

بزودي ميام .با يک دنيا حرف

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 19:30 توسط احسان |

سلام .

امشب شب آرزوهاست .

بعد از مدتی که نبودم و البته شما از دست من راحت بودین (و ایذن من ) اومدم که چند خطی بنویسم .اون هم در شب لیله الرغائب .شب آرزوها .اولین پنج شنبه از ماه عزیز رجب .

میخواستم یک آرزو کنم برای همتون .آرزو کردم همیشه شاد باشین و لبخند خوشبختی رو لبهاتون باشه و عشق ابدی تو دلهاتون .

تو فکر ارزوهام برای شما و اونهایی بودم که دوستشون دارم که فکری به ذهنم رسید .

میگم چطوره همه ما در این ماه برای همه آدمهای تنها که کسی رو ندارند .یا دلشون شکسته و یا ......اونهایی که منتظرند ُاونهایی که درمندند ُاونهایی که لبخند آرزوشون شده دعا و آرزو کنیم ؟

اگه موافقین قشنگ ترین آرزو تونو برای من بنویسین .تا  شاید جایی بتونم منعکس کنم .

آرزوی من قشنگ ترین آرزوهای شماست .

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 23:28 توسط احسان |

سلام دوستان خوبم.

اول اینکه سال نو مبارک .امیدوارم همیشه در پناه خدای زیبایی ها و مهربانیها باشین

راجع به نوروز و عید و سال نو حرف تازه ای ندارم. همه اون چیزهایی که این روز ها بار ها و بار ها شنیدین و من قصد ندارم اونها رو تو گوشتون زمزمه کنم.

اما راجع به خودم حرف زیاد دارم و راجع به شما .

خیلی از شما عزیزان پرسیدین چرا مدتی نبودم .لطف زیاد شما همیشه منو شرمنده می کرد .راستش میومدم اما توان نوشتن نداشتم .نمیخواستم حرف هایی بزنم که به اون اعتقاد ندارم و نمیخوام .الآن هم که اومدم بیشتر با قصد سبک شدن دارم مینویسم .میخوام بهانه ای پیدا کنم تا با شما حرف بزنم .دنبال بهانه ای میگردم برای گریه کردن و برای ترکیدن بغضی که خیلی داره اذیتم میکنه .انگیزهای میخوام برای نوشتن و سینه ای که طاقت شنیدن داشته باشه.دلم میخواد خستگی امانم بده تا حرف بزنمو سرانگشتان خسته یاری کنه برای نوشتن .ما آدمها فقط وقتی نیستیم که حرفی برای گفتن نداشته باشیم و من تو این مدت نبودم .

نمیدونم از چی بگمو از کجاشروعکنم اما میدونم که یک بهانهای بالاخره پیدا میشه .

میام زودترازهمیشه

ازاین فضایمجازی به همه شما دوستان سلاممیکنم و میگم سال خوبیداشته باشین . 

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 20:37 توسط احسان |